مي‌شمردند، و اگر در نظر بگيريم كه افراطيان يك سده را مي‌توان با محافظه‌كاران سده‌ٴ بعد كاملاً اشتباه كرد، همه‌ٴ اينها درست بود. با كنار گذاشتن موفق‌الدين سامري‌، برجسته‌ترين فيلسوفان‌ عبارت بودند از شم طب‌بن فلقره‌، اسحاق البلگ‌، لاوي‌بن ابراهيم‌بن حييم‌، گرشن‌بن سليمان‌، و يهودابن ابراهيم بِدِرسي‌.
اغلب اين فيلسوفان در مقايسه‌هاي مختلف پيروان ابن ميمون و ابن رشد بودند، ولو اين كه‌ تلموديان تا حدي با شخص ابن ميمون مخالفت مي‌كردند. اين مطلب مستلزم توضيحاتي است‌. اول اين كه‌، مخالفت با فلسفه‌ٴ ابن ميمون‌، كه آن را مخرب يهوديان اروپا مي‌دانستند به آثار فلسفي او محدود مي‌شد. بحث‌هايي هم درباره‌ٴ آثار رباني او وجود داشت‌، ولي اين آثار الٰهي و ديني او حتي به اندازه‌ٴ نصف آن آثار هم خطرناك شمرده نمي‌شد. در واقع ترجمه‌ٴ شرح مشنه را سليمان‌بن ادرت رئيس محافظه‌كاران ترغيب كرده بود. شايد جز يعقوب ابسه‌، كه بخشي از آن‌ شرح را ترجمه كرد، همه‌ٴ مترجمان از گروه فلاسفه بودند. در وهله‌ٴ دوم ممكن بود يك نفر پيرو ابن رشد باشد، بدون اين كه از فلسفه‌ٴ ابن ميمون هواداري كند، يعني ممكن بود در زمينه‌هاي‌ ديگري جز محافظه‌كاري باابن ميمون مخالفت كرد، هم‌چنان كه در مورد اسحاق البلگ ديده مي‌شود.
مختصر آن كه‌، رهبران يهود در سه جبهه سرگرم نبرد بودند: تلموديان‌، فيلسوفان يونان و عربي‌، و قَبّاليان‌. به آساني مي‌توان دريافت كه اين منازعه‌ها كه معرف تمايلات اصلي ذهن‌ انساني است‌، امروز هم به صور مختلف وجود دارد. اگر يكي از اين فرقه‌ها كاملاً بر دوتاي ديگر غالب شود، حتي اگر اين فلسفه باشد كه سرانجام به پيروزي برسد، موجب هزار افسوس خواهد بود، چون ذهن انسان بسيار فقيرتر خواهد شد. بسياري از مسائلي كه در آن هنگام پديد آمد قرن‌ها طول كشيد تا حل شود، و برخي هنوز هم حل نشده است‌.
4. مسيحيت غربي‌. فعاليت يهوديان اين عصر خيلي بيش از مسلمانان بود، ولي در مقايسه با مسيحيان ناچيز شمرده مي‌شد. مسلماً اين عصر شاهد اعتلاي فلسفه‌ٴ مسيحي‌، و يكي از دوران‌هاي بزرگ اوج تكامل فلسفي در تاريخ بشريت بود. فيلسوفان مسيحي را به هفت گروه‌ ملي يا جغرافيايي تقسيم مي‌كنيم‌: الف‌) اسپانيا؛ ب‌) ايتاليا؛ ج‌) فرانسه‌؛ د) اروپاي مركزي ه ) ممالك سفلا؛ و) جزاير بريتانيا؛ ز) اسكانديناوي‌.
الف‌) اسپانيا (به مفهوم تمام شبه‌جزيره‌). گروه اسپانيايي خيلي بزرگ نيست‌، ولي دست كم‌ معرف سه شخصيت بسيار مهم است‌.
پدروي اسپانيايي‌، پزشك پرتغالي‌، كه بيش از يك سال (1276 ـ 1277)، به نام يوحناي‌ بيست و يكم بر كرسي پاپي نشست‌، از بزرگ‌ترين منطقدانان و روان‌شناسان عصر خويش بود. وي كتاب جامعي درباره‌ٴ منطق نوشت ــ شامل تمام مباحث منطق‌، يعني معارف قديم و جديد ارسطويي و برخي اضافات جزئي از فيلسوفان ((جديد)). اين كتاب از رايج‌ترين كتاب‌هاي درسي‌